اعجاز

رموز عرفانی و فلسفی

ادامه مطالب قبلی ...

در واقع بسیاری از مضمونها واندیشه ها که اگر به زبانی غیر از زبان رمز واشاره گفته آید غالباً دشوار، خشن وملال انگیز به نظر می آید وقتی به کمک این رموز و اشارات گفته می آید رنگ و جلوه تازه ای     می گیرد، قدرت تأثیر فوق العاده ای پیدا می کند واین رمزها برای آنها همچون پروبالی می شود که خواننده را از آفاق دنیای حسی به جودنیای ماورائ حس پرواز می دهد. شک نیست که وقتی در کلام گوینده تصور آنکه تنها مفهوم حسی وعادی ان مراد باشد دشوار یا محال بنظر میآید وجود رمز واشاره را لامحاله همچون نوعی "ایهام" باید پذیرفت خاصه که لفظ یا تعبیر در طی زمان چنان معانی گونه گون پذیرفته باشد که ناچار، گوینده ناخودآگاه تحت تأثیر آن گونه معانی واقع شود. در مورد الفاظی چون جام و می ومعشوق و خرابات که در سخنان عرفانی حافظ هست بدون شک توجه به این نکته نیز که پیش از وی در کلام ابن فارض و شبستری هم اینگونه لفظها از تنگنای قلمرو جهان حسی به ان سوی دنیای غیر حسی راه یافته اند دیگر در این باب جای شک باقی نمی گذارد که این گونه الفاظ را از آنجا که معنی حسی در آنها انسان را خرسند نمی کند باید به معانی ماوراء حسی حمل کرد. این امر که کلام گوینده را فقط وقتی می توان بر معنی رمزی تأویل کرد که مفهوم ظاهری و حسی آن کافی بنظر نیاید در ادراک مفهوم این رمزها البته شرط مهم است ودر مورد کلام حافظ نیز بدون تردید تصور وجود رمز واستعاره فقط وقتی جایز است که سخن وی را با انچه مفهوم حسی را همه کس به یک گونه در نمی یابد ودر این باره بین انسانها اختلاف هست اما احساس این ضرورت وقتی می تواند ملاک محسوب شود که انسان، با فرهنگ عصر حافظ و با قلمرو فکری او وهمعصرانش آشنایی درست یافته باشد. البته حافظ که جادوی "ایهام" کلام او را غالباً در فضای اثیری رمز وابهام وارد می کند طبیعی است که رمز واشارت را بکار گرفته باشد. معهذا گمان آنکه این رمزها در تمام تجربه های شاعر ودر همه دورانهای زندگی وی ثابت مانده باشد و جام و اینه و شراب و معشوق در سراسر دیوانش همواره به یک معنی باشد درست نیست ، و کسی که     می خواهد رموز تمام دیوان را با کلید واحدی بگشاید تمام دیوان را بر روی خویش بسته خواهد یافت . بدون شک ، شاعر که تقریباً هر لحظه عمرش یک تجربه سرشار ودرخشان شاعرانه است نمی تواند در تمام عمر به یک تصور، به یک نگرش، و به یک جهان بینی محدود مانده باشد. آنکه گمان می کند در زبان حافظ همواره جام رمز فلان مفهوم و محتسب اشاره به فلان مقصود است، دگرگونی بی آرام وجدان شاعرانه اورا نادیده گرفته است . بحقیقت اگر در یک دوره از زندگی، محتسب در کلام او فرمانروایی ریاکار را نشان می دهد در دوره دیگر ممکن است فقط کنایه ای از زاهد ظاهر پرست باشد. چنانکه معشوق و محبوب هم اگر در شعر عرفانی اوکنایه از حق است این امر مانع از ان نیست که شاعر ان را در غزلهای سیاسی خویش نیز غالباً در معنی ممدوح بکار برده باشد. معهذا با این رمزها واستعارات وی نه فقط تجربه های عرفانی خویش را- که صوفیه حال ومقام و کشف و شهود می خوانند- رنگ غنائی می دهد بلکه حتی جهان بینی عرفانی خود را هم که حاصل تامل  در قرآن وتفکر در مسایل مربوط به دنیای  غیب است در کسوت اشعاری که با غزلهای عاشقانه در آثار خود او و شاعران دیگر تفاوتی ندارد به بیان در می آورد.

اگر در این زبان رمزی، و از معرفت تعبیر به جام جم می کند از آن روست که جام جم رمز مستی اوست و آن معرفت هم که عارف جویای آن است امری است که اگر حصولش ممکن باشد طریقی که دارد چیزی است که جز به مستی از آن تعبیر نمی توان کرد. چون، لازمه ان گونه معرفت آن است که انسان خودی خود را که بین او و حقیقت حجابست کنار نهد ومعرفت خالص را بیرون از سوداگراییهای خودپرستانه ای که اهل نظر واهل عمل دارند، فقط در نفی خود جستجو کند و چنین معرفت را جز جام جم که رمز بیخودی و از خود رهایی است کدام امر دیگر می تواند به انسان عرضه کند؟ بعلاوه، جز با جام جم- که حس وعقل را در حجاب فراموشی و بیخودی می اندازد و آن اتکاء را، که اهل استدادلال بر داده های حس دارند وبهمین سبب غالباً جز در آنچه بر حس مبتنی است در همه چیز دیگر شک می کنند، از بین می برد- نمی توان از محدودیت یک ذهن خویشتن گرای رهایی یافت والبته چون این از خود رهایی آنچه را مانع از ادراک دنیای ماورای حس است از پیش بر می دارد انسان را با معرفت مخصوص اهل عرفان که عبارت از شناخت دنیای ماورای خودی است آشنا میکند و با این وضع اگر مستی که جام جم رمز آن است در نزد عارف نشان معرفت تلقی شود نباید مایه شگفتی باشد.

ازین گذشته، جام جم در افسانه ها گه گاه با جام کیخسرو یکی است واین جام که بموجب روایات شاهنامه به این پادشاه افسانه ها فرصت داد تا بیژن را درون چاه افراسیاب پیدا کند خود رمزی است از معرفت کامل وجامع که همه چیز را دربر می گیرد والبته هیچ چیز از دایره ان بیرون نمی ماند.

....ادامه دارد