اعجاز

نظام عرفانی و فلسفی 2

آنچه به این «واقعه» در این مکاشفه حافظ  رنگ شاعرانه خاصی می بخشد نه فقط این نکته است که میلاد آدم به قلمرو شب و به مفهوم روانی و ایجادی آن ارتباط دارد بلکه این نیز که صحنه واقعه یک میخانه است جنبه رمزآمیز این تصویر را بیشتر می کند و موج شعری را که در آن هست خیز و جهش افزونتری می بخشد. بعلاوه، وقتی حافظ در تصویر این مکاشفه خویش خاطرنشان می کند که در گیرودار این گل کاری و قالب گیری شتابکارانه، ساکنان حرم ستروعفاف  ملکوت هم ، با انسان راه نشین خاکی ، باده مستانه زدند کسی که با آنچه در قرآن راجع به « عَلَّمَ آدَمَ  الأَسماء » هست آشنایی دارد به آسانی درک می کند که شاعر در عین حال اشارت دارد به اینکه معرفت ملائک هم معرفت مع الواسطه است و به پای معرفت انسان که تلقین و تعلیم حق است نمی رسد و در واقع آنچه در جام او هست از پیمانه وجود آدم نشأت می یابد . اما اگر شاعر از این پیمانه گیران قالب آدمی که خودشان در عین حال مثل فرهاد افسانه ها در برابر دست ساخت خویش سر به سجده می نهند به عنوان « ساکنان حرم سترو عفاف ملکوت» یاد می کند نه فقط برای آن است که نشان دهد سترو عفاف آنها مثل سترو عفاف زنان حرمسراهای شرقی فقط ناشی از حرم نشینی اجباریشان است بلکه نیز از آن روست که شاعر با نوعی شیطنت زیرکانه هیشه دوست دارد تمام کسانی را که لاف زهد و تقوی می زنند بدنام کند و تا حدی منسوب بدارد به مستی و بی باکی . معهذا این پرده نشینان حرم سترو عفاف که فقط مع الواسطه انسان با رمز معرفت که شاعر از آن تعبیر به شراب می کند آشنایی می توانند یافت چون ظلوم جهول نیستند از عشق محروم می مانند از عشق که امانت الهی است و فقط جرأت و جسارت یک ظلوم جهول است که قبولش را برای انسان تصویر پذیر کرده است. از همین روست که شاعر در طی این مکاشفه عرفانی باز خود را با مسأله امانت مواجه می بیند و با این مسأله که یک قرعه فال او را وادار به قبول بار امانتی کرده است که آسمان هم از قبولش ابا داشت. این امانت عشق بدون شک حلقه ای است که دنیای محدود عارف را با دنیای نامحدود معشوق ازلی مربوط می کند، و در عین حال او را از معشوق جدا می دارد . درست است که وجود این امانت از سنخیت و تجانسی که بین انسان و موضوع عشق او هست حکایت دارد لیکن نومیدی تلخی که در این عشق هست نشان می دهد که حتی در آستانه اتحاد آنها نیز وحدت غیرممکن است و همواره وجود نا محدود را ورطه ای عبور ناپذیر از وجود محدود جدا می کند. بدون شک آن «مشکلها» که مخصوصاً عشق عرفانی را برای شاعر آگنده از نومیدی می کند همین ئورطه ای است که او را همچون جزئی از جهان ، از جان جهان که در عین حال آفرینشگر جهان نیز هست جدا می کند. اگر این فاصله آنها را جدا نکند اتحاد عارف با موضوع معرفت وی که در واقع نوعی «وجدان» است می بایست در «وجود» ش هم تحقیق پیدا کند و این امری است که برای وی قبولش ممکن نیست.چرا که منجر می شود به اندیشه همه خدایی که دین به عنوان رابطه بین خلق و خالق از تصویر آن می لرزد و آن را رد می کند. بعلاوهم اگر انسان که عالم غیر است به اقتضای وصف ظلوم و جهول نقصی دارد که وی را وا می دارد تا امانت الهی را بپذیرد و عشق را مثل بالی بیابد که او را در مراتب کمال پرواز می دهد چرا عالم که انسان کبیر است به اندازه او نقص نداشته باشد تا وجود آن مایه کمال جوئیش گردد و د رعین حال بین او و وجودی که کامل است ورطه ای عبور ناپذیر پدید آور که فاصله ای باشد بین خلق که ناقص ونمود است با خلق که عبارت است از کمال و وجود. اگر بر خلاف آنچه پیر عقل می خواهد به وی تلقین کند شاعر که تکیه بر تعلیم قلب دارد آثار قلم صنع را که عبارت از کاینات عالم است از نقص و خطا عاری نمی یابد از آن روست که نفی خطا از آن مستلزم تصور دنیایی است که از هر جهت کامل باشد و تصور وجودی کامل که غیر از وجود خدا باشد تمام اشکالهایی را که در ثنویت هست همراه دارد و قبول انکه وجود کامل هم یکی بیش نباشد منتهی می شود به تصویر همه خدایی که قبولش برای هر کس که قایل به دین و شریعت هست غیر ممکن خواهد بود.

اقتباس از کتاب از کوچه رندان نوشته دکتر عبدالحسین زرین کوب

 

ادامه دارد....