اعجاز

تاریخ گویا 1

یکی از آیینهای منحصر به فرد در ایل باصری مراسم ازدواج می باشد .

عبدالحسین خان (حسین خان) در مورد مراسم ازدواج حرفهای شنیدنی دارد که به چند مورد از آن در این بحث می پردازیم .

س. جناب حسین خان در مورد ایین ازدواج در ایل باصری جه جیزی برای گفتن دارید ؟

ج. در ازدواج ابتدا والدین داماد و بزرگان طایفه به همراه زنان گیس سفید برای خواستگاری که در زبان محلی (طلبانی) نیز گفته می شود به خانه دختر می رفتند در صورت توافق ، حلقه نامزدی به همراه هدایای مرسوم در آن سالها به خانواده دختر پیش کش می کردند و بعد از آن رفت و آمدهایی میان خانواده های عروس و داماد صورت می گرفته است که توأم با هدایای مختلف بود که بین آنها رد و بدل می شد . هنگام عروسی مجالس بزرگ و پر طنتنه که با همراهی نوازندگان و خوانندگان با حضور میهمانان نزدیک و آنانی که از راه دور تشریف می آوردند تشکیل می شد چنین مراسماتی نیز آیین خاص خود را داشت . در صدر مجلس اکثراً بزرگان و افراد سر شناس طایفه و میهمانان سر شناس و نامی می نشستند و جوانان نیز به حرمت آنان پایین تر از آنها در مجلس جای می گرفتند و سیاه چادرهای بزرگ و انواع خیمه های رنگارنگ که برای پذیرایی واستراحت میهمانان که از راه دور تشریف آورده بودند بر پا می کردند.

 سیاه چادری که بزرگتر از بقیه بود مزین به انواع صنایع دستی که به دستان هنرمند و خلاق زنان و دختران آن طایفه خلق شده بود آراسته می شد .

نوازندگان طبق رسمی که داشتند وقتی که میهمان محترمی وارد مجلس می شد برای خوشامد گویی با ساز و دهل به استقبالشان می رفتند و میهمانان بنا به رسم بزرگ منشی انعامی به گروه نوازنده هدیه می کردند . جوانان با رقص و پایکوبی که به ترکه بازی معروف بود معمولاً تا سپیده صبح ادامه داشت به شادی می پرداختند  و همجنین زنان و دختران طایفه با لباسهای رنگارنگ و مخصوص طایفه به رقص های محلی و دسته جمعی می پرداختند و در رقصشان از دستمالهای رنگارنگ که به دست داشتند و آنرا در هوامی چر خاندند به پایکوبی می پرداختند.

 بعد از مراسم عروسی که همراه با مجالسهای بیاد ماندنی بود که اکثراً هفت روز و هفت شب طول می کشید و یک شب قبل از شب عروسی که موصوف به شب حنابندان می باشد ، جشن و پایکوبی و شادمانی به اوج خود می رسید در این شب اغلب از بهترین غذاها و نوشیدنی ها و شیرینی جات ، برای پذیرایی از میهمانان استفاده قرار می گرفته است . فردای آن شب که قرار بود عروس را به خانه داماد ببرند ، ابتدا عروس را هفت دور به گرد اجاق خانه پدری می گرداندند و بعد از آن عروس گوشه اجاق خانه پدری را می بوسید و مادرش نیز شالی سبز رنگ به کمر عروس می بست و درون آن نان ، نمک جهت برکت خانه و نگه داشتن حرمتهای طایفه می گذاشتند. بعد از آن عروس خانه پدری را به سوی خانه شوهر ترک می کرد و سپس عروس سوار بر اسب که کودکی پسر به ئترک عروس سوار می کردند به همراه کاروان به سوی خانه داماد به راه می افتاد .

بنا به رسمی که در آن سالها رایج بود کاروان عروس در حدود یک کیلومتری خانه داماد توقف می کرد و داماد سوار بر اسب با تاخت و تاز به سوی خانه به سوی عروس می رفت و با پرتاب یک سیب یا نارنج به سوی عروس حضور خود را به کاروان اعلام می کرد و با سرعت محل را ترک می کرد ، در صورت تعلل بیش از حد از سوی همراهان کاروان عروس مورد حمله قرار می گرفت و به آن جهت داماد باید بعد از پرتاب سیب از محل به سوی خانه می گریخت و از طایفه عروس چند سوار با چوب و جماق و تازیانه داماد را دنبال می کردند و داماد بایستی از دست آنان موفق به فرار می شده است . وقتی کاروان عروس به در حجله گاه می رسید طبق رسومات عروس از اسب پیاده نمی شد تا پدر داماد انعام و خلعتی برایش ارمغان می کرد که این رسم به ( پای اندازان ) معروف است ، سپس داماد همراه با هلهله و ساز و دهل به اسب عروس نزدیک می شد و عروس را در آغوش خویش می گرفت و از اسب به پایین می آورد و همجنان که او را در آغوش خود داشت به حجله گاه می برد .

 

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد